تبليغاتX
غیرت ... عنصر فراموش شده قرن 21





تعریفی اجمالی از فطرت و مسائل پیرامون آن(2) 

ويژگي هاي فطرت

صفات و ويژگي هاي اشياء دو گونه اند: تحليلي(10) و تركيبي(11).

ويژگي تحليلي آن است كه از نهاد موضوع به دست مي آيد و به انضمام چيزي به موضوع، نياز نيست. مانند صفت «امكان» براي ماهيت و صفت «زوج بودن» براي عدد چهار. در منطق و فلسفه اسلامي به اين نوع صفات، «محمولات من ضميمه» مي گويند.

ويژگي تركيبي آن است كه مطالعه ذات موضوع براي انتزاع آن كافي نيست، بلكه بايد چيزي از بيرون به آن ضميمه شود. مانند صفت «نويسندگي» و «دانايي» براي انسان. در منطق و فلسفه اسلامي به اين نوع صفات، «محمولات بالضميمه» گويند.

تفاوت اين دو نوع صفت يا محمول در مقام اثبات، اين است كه دسته نخست كه «لوازم ماهيت» يا «لوازم حقيقت» شي ء نيز ناميده مي شوند، به دليل (واسطه در اثبات) نياز ندارند؛ زيرا اين گونه محمولات يا از ذاتيات موضوعند و يا از لوازم لاينفك آن، ولي دسته دوم به دليل (واسطه در اثبات) نيازمندند؛ زيرا جدايي آن ها از موضوع ممكن است.

اكنون مي توان گفت، فطرت كه امري آفرينشي و صفتي سرشتي و ذاتي است، ويژگي هايي دارد كه همه آن ها از تحليل خود فطرت به دست مي آيند و اثبات آن براي فطرت به دليل (واسطه در اثبات) نياز ندارد. اين ويژگي هاعبارتند از:

1 ـ تحقق آن ها به علّتي غير از علّت وجود انسان نياز ندارد؛ زيرا فرض اين است كه آفرينشي و سرشتي انسانند. پس اگر انسان هست، فطريات او هم با او همراهند. هر چند عوامل طبيعي، اجتماعي و...، در رشد يا انحطاط و به عبارت ديگر در ترتب آثار عيني فطرت بر آن موثرند. چنان كه در رشد ونمو اصل وجود انسان نيز موثر مي باشند.

2 ـ انسان نسبت به آن ها درك روشن و معرفتي ويژه دارد. گرچه ممكن است ازنظر علم حصولي، مورد غفلت و بي توجهي قرار گيرند. چنانكه اين دوگانگي معرفت و جهل از نظر حضوري و حصولي در مورد ذات و نفس او نيز راه دارد.

3 ـ ثابت، پايدار و جاودانه اند؛ زيرا لوازم ذات يك چيز مانند ذاتيات آن، انفكاك ناپذيرند.

4 ـ همگاني و فراگير بوده، كليت و عموميت دارند. دليل آن همان است كه دربند سوم گذشت.

5 ـ با درك و معرفت فكري و عقلي همراهند؛ زيرا انسان از ويژگي عقل و تفكر برخوردار است و چنانكه قبلاً بيان گرديد، فطرت نيز از ويژگي هاي انسان و مربوط به بُعد فكري و عقلي او هستند.

6 ـ از ويژگي قداست و ارزش عقلاني برخوردارند. دليل آن نيز فكري و عقلاني بودن آن ها است؛ زيرا معيار تكليف، امر، نهي و خوب و بدِاخلاقي، عقل و تفكر است. بدين جهت در حيوانات ـ كه فاقد درك عقلاني و فكري اند ـ خوب و بد اخلاقي راه ندارد و خوب و بدهاي آن ها طبيعي و غريزي است.

لازم به يادآوري است كه آن چه در شعاع درك عقلاني قرار مي گيرد، فطري ناميده نمي شود، بلكه فطري بودن آن مشروط به اين است كه عقل آن رابپسندد. يعني با مرتبه عقلاني وجود انسان سازگار باشد. مانند عدالت، راستگويي، وفاي به عهد و...

بدين جهت آن چه داراي قابليت درك عقلاني است، ولي انسان نسبت به آن تمايل و كشش عقلاني ندارد، بلكه در شعاع تمايلات حيواني و غريزي او قراردارد، فطري نخواهد بود و در نتيجه قدسي و ارزشي هم نيست.

برخي از ويژگي هاي يادشده در سخنان استاد مطهري نيز آمده است كه عبارتند از:

1 ـ فطرت از غريزه آگاهانه تر است. غريزه به حكم اينكه يك ميل است، با آگاهي همراه است. يعني حيوان به ميل خود نوعي آگاهي دارد، ولي ديگر به آگاهي خود علم ندارد، ولي انسان آن چه را مي داند، مي تواند بداند كه مي داند.

2 ـ فطريات ماوراء حيواني اند و ملاك هاي انسانيت به شمار مي روند.

3 ـ فطريات انتخابگرانه اند و با خودمحوري قابل توجيه نيستند.

4 ـ فطريات، از نوعي قداست برخوردارند و ملاك تعالي انسان مي باشند. (12)

آيت اللّه جوادي آملي نيز كه از اساتيد و صاحب نظران معاصر به شمارمي روند، درباره ويژگي فطرت چنين گفته اند:

«فطرت كه همان بينش شهودي انسان نسبت به هستي محض فطرت و مطلق خواهي و نيز گرايش آگاهانه و كشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت به حضرت اوست، نحوه خاصي از آفرينش است كه حقيقت آدمي به آن نحو سرشته شده و جان انساني به آن شيوه خلق شده، كه فصل اخير انسان را همان هستي ويژه مطلق خواهي تشكيل مي دهد.

فطرت كه سرشتي ويژه و آفرينش خاصي است، غير از طبيعت است كه در همه موجودهاي جامد و بي روح يافت مي شود و غير از غريزه است كه درحيوانات و در انسان در بُعد حيوانيش موجود است. اين ويژگي فطرت از آن جهت است كه با بينش شهودي نسبت به هستي محض و كامل نامحدود همراه است و با كشش و گرايش حضوري نسبت به مديري كه جهل و عجز و بخل را به حريم كبريايي او راه نيست، آميخته و هماهنگ مي باشد. فطرت انساني، مطلق بيني و مطلق خواهي است.» (13)

ممكن است گفته شود منحصركردن فطرت انساني در شهود و گرايش حضوري انسان نسبت به هستي مطلق (= خدا)، ساير فطريات انسان را دربرنمي گيرد.

در پاسخ اين اشكال مي توان گفت: ساير فطريات انساني، در حقيقت تجليات و تعينات همان فطرت خداخواهي انسان است؛ زيرا همه ي آن ها از سنخ كمالند و سرچشمه ي كمالات همانا ذات اقدس خداوندي است. نكته اي كه در كلام ايشان جاي تامل دارد اين است كه گفته اند:

«اگر انسانيت انسان محفوظ بماند، هم آن بينش شهودي نسبت به حضرت حق تعالي محفوظ است و هم از اين اِنجذاب و پرستش خاضعانه و اگر اين خضوع و آن شهود نبود، فصل اخير انسان هم نخواهد بود.» (14)

استاد آملي در ادامه به اين كلام امام علي(ع) استشهاد كرده كه در مورد انسان هايي كه معيارهاي انسانيت را رعايت نكرده و به صفات حيواني خو گرفته اند، فرموده است:

«صورت آنان صورت انسان، ولي قلبشان قلب حيوان است. نه راه هدايت را مي شناسند تا از آن پيروي كنند و نه باب ضلالت را تا آن را مسدود سازند. چنين فردي مرده زنده ها (زنده نما) است.» (15)

در اين جا اين سوال مطرح مي شود كه اگر فطرت، امري سرشتي و آفرينشي است، قطعاً همگاني و پايدار و تغيير ناپذير است. چنانكه از آيه فطرت(16) نيز استفاده مي شود و در عبارت هاي ديگر استاد جوادي هم به آن تصريح شده است. در اين صورت فرض محفوظ نماندن فطرت و تغييرپذيري آن درست نيست، مگر اينكه مقصود از انسانيت انسان، مراتب عاليه و كمالات معنوي او باشد كه مربوط به ثمرات و آثار عملي فطرت مي باشند، نه اصل وجود فطرت؛ زيرا از آن جايي كه انسان، موجودي مختار و انتخابگر است، در به كارگرفتن فطرت و انقياد در برابر رهنمودهاي فطري ـ كه تجلي هدايت خداوندي است ـ آزادي تكويني دارد و مي تواند شاكر يا كفران كننده باشد. چنانكه خداوند مي فرمايد:

«اِنّا هَدَيْناه السَّبيل امّا شاكِراً وَ امَّا كَفُوراً»(17)

«ما راه را به او نشان داديم او يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاس.»

چنانكه قوه ي تفكر و خرد نيز كه خداوند به انسان هاي عاقل ارزاني فرموده است (با حفظ سلامتي جسمي و رواني)، قابل تغيير و تبديل نيست، ولي همگان در ميدان عمل، منقاد عقل خود نيستند و گروه بسياري از انسان ها، سرسپرده غرايز حيواني خويش مي باشند. و به فرمايش قرآن:

«لَهُم قُلُوب لاَيَفْقَهوُن بِهَا». (18)

«آن ها را دل هايي است بي ادراك و معرفت»

قرآن كريم نيز كه كتاب هدايت همگاني است، همين گونه است، ولي جز مومنان و پرهيزگاران از آن هدايت نمي جويند.

بنابراين بايد اصل فطرت و هدايت فطري را ـ كه سرمايه اي همگاني براي بشر است ـ از انقياد و دل سپاري به آن، كه مايه ي تعالي و رشد معنوي انسان است و پشت پازدن به آن، كه مايه ي انحطاط و سقوط از مقام عالي انسانيت است، تفكيك نمود، تا حكم يكي با ديگري اشتباه نشود.

 

10) Analytic.              11) Synthetic.                   12) مطهري، مرتضي: ده گفتار، صص 32 – 34 و 69 – 73.

13) عبدا... جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبداء و معاد، صص 67 – 69.      14) همان، ص 69.

15) نهج البلاغه، خ 87.          16) «لا تبديل لخلق الله». روم: 30.        17) الانسان: 3.         18) اعراف: 179.

                                                                                                MME

نوشته شده توسط طلبه جوان | لینک ثابت | موضوع: |

تعریفی اجمالی از فطرت و مسائل پیرامون آن (1) 

 أ. تعريف لفظي

واژه فطرت از كلمه «فطر» اشتقاق يافته است. راغب اصفهاني «فطر» را به شكافتن چيزي از جهت طول تفسير كرده و گفته است: «اَصْل الفِطْرِ الشّق طُولاً»(1). در قرآن كريم نيز آمده است:

«اذَا السَّماءُ انْفَطَرَت» (2)

هنگامي كه آسمان شكافته و قطعه قطعه شود.

طبرسي در معناي كلمه «فطر» گفته است:

«فطر عبارت است از فروريختن از امر خداوند، همان گونه كه برگ ازدرخت فرو مي ريزد. عبارت «فَطَرَ اللّه الْخَلْق» نيز كنايه از اين است كه خلق، از جانب خداوند پديد آمده است.» (3)

در اينكه واژه «فطر» آن گاه كه به خدا نسبت داده شده و به عنوان فعل الهي از آن ياد شود به معناي آفريدن و ايجاد است شكي نيست، ولي لغت شناسان معتبر، خصوصيت ابداع و بي سابقه بودن را نيز در آن ملحوظ داشته اند. بنابراين فطرت معادل خلقت نيست، بلكه معادل ايجاد و ابداع است. چنانكه راغب گفته است:

«ايجاد و ابداع نمودن خداوند خلق را به گونه اي كه براي انجام فعلي خاص مناسبت داشته باشد.» (4)

ابن اثير نيز گفته است:

«فَطْر، يعني ابتداء و اختراع.» (5)

اكنون بايد ديد مقصود از ابتدايي و ابداعي (بي سابقه) بودن چيست؟

علامه طباطبايي، مقصود از آن را ايجاد از عدم و بدون ماده پيشين دانسته كه با خلقت ـ كه نوعي تركيب و صورت پردازي در ماده هاي موجود است ـمتفاوت مي باشد. (6) ليكن مرحوم مطهري اين ابداع را مربوط به مدل و الگوي آفرينش دانسته كه از ويژگي هاي آفرينش الهي است؛ زيرا در كارهاي انسان، حتي كارهايي نيز كه آن ها را اختراعي و ابتكاري مي داند، عناصري از تقليد وجود دارد؛ چرا كه قبل از او طبيعت وجود داشته و مدل ها و الگوهايي را به او آموخته است. (7)

روشن است كه دو نظريه فوق با يكديگر منافات ندارند هر چند در برخي فقط معناي دوم موجود است، امّا در برخي از افعال الهي هر دو معناي ابداع، تحقق دارد.

 

ب. تعريف حقيقي

مقصود از تعريف حقيقي فطرت، بيان ذاتيات آن، يعني تعريف(8) به «حدّ» نيست، بلكه مقصود بيان خواص و ويژگي هاي آن، و به عبارتي تعريف به «رسم»(9) است. در تعريف فطرت مي توان چنين گفت: «فطرت عبارت است از نوعي هدايت تكويني انسان در دو قلمرو شناخت و احساس». فطريات مربوط به ادراك و شناخت، اصول تفكر بشر به شمار مي روند و راه هاي مربوط به تمايل و احساس، پايه هاي تعالي اخلاقي انسان قلمداد مي گردند.

اين هدايت هاي فطري در قلمرو شناخت و احساس، از اين جهت كه تكويني بوده و اكتسابي و آموزشي نيستند، با هدايت هاي حسي و طبيعي كه در موجودات بي جان يافت مي شود و با هدايت هاي غريزي، كه در جانداران و به ويژه انواع حيواني وجود دارد، يكسانند. با اين حال داراي ويژگي هايي هستندكه آن ها را از هدايت طبيعي و غريزي ممتاز مي سازد.

 

تفاوت طبيعت، غريزه و فطرت

طبيعت عبارت است از ويژگي ذاتي اشياء بي جان، كه منشا آثار مختلف آن هاست و در فلسفه از آن با اصطلاح صورت هاي نوعيه ياد مي كنند. اعتقاد به وجود طبيعت يا صورت هاي نوعيه، از يك فكر فلسفي و عقلي همگاني موجود در بشر سرچشمه گرفته است و آن، اين است كه از نظر عقل، دو شي ء كاملاً همانند، نمي توانند آثار مختلف داشته باشند. بنابراين خواص و آثار گوناگون اشياء، دليل تفاوت هاي ذاتي آن ها است. از اين رو هر يك از عناصر، طبيعت ويژه اي دارد. چنان كه مركبات طبيعي نيز، كه از تركيب عناصر حاصل شده اند، داراي طبيعت هاي گوناگون مي باشند.

البته اين موضوع يك بحث فلسفي و عقلي است. با اين همه با آن چه در علم به اثبات رسيده كه تعداد و چگونگي تركيب اتم ها در پيدايش اين تركيبات و آثار مختلف آن ها موثر است، منافات ندارد؛ زيرا زبان هيچ كدام از علم و فلسفه در اين مساله، زبان نفي و انكار نيست تا با ديگري تعارض پيدا كند، بلكه هر يك از آن دو، چيزي را اثبات مي كند كه ديگري نسبت به آن ساكت است.

آري از نظر تبيين علمي جهان طبيعت، نيازي به فرض گرفتن وجود صورت هاي نوعيه و طبيعت هاي مختلف نيست، ولي چون اين تبيين علمي، به يك امر ذاتي و جوهري منتهي نمي گردد، عقل فلسفي را قانع نمي كند و پاسخ نهايي به شمار نمي آيد. پاسخ نهايي و فيلسوفانه آن است كه به ذات و جوهر شيء منتهي گردد، كه به حكم «اَلذَّاتِي لاَيُعَلَّل» ديگر عقل، پرسشي را مطرح نخواهد كرد.

غريزه عبارت است از ويژگي ذاتي حيوانات كه از نوعي شعور و آگاهي برخوردارند، ولي شعور و آگاهي آن ها عقلي و كلي گرا نيست، بلكه حسي، خيالي و وهمي است. مانند آن چه در پرندگان، خزندگان، حشرات و چهارپايان ديده مي شود، كه از نخستين لحظه هاي پيدايش، برخي از كارها و حركات مشابه حركات ارادي و آگاهانه انسان را انجام مي دهند. مانند حركاتي كه از نوزاد جانوران نسبت به مادر يا غذا سر مي زند يا كارهاي ديگري كه پس ازگذشت روزها يا هفته ها، از آن ها سر مي زند. نظير ساختن آشيانه و مانند آن. البته چون حيوان علاوه بر حيات حيواني، داراي حيات طبيعي نيز هست، هم از ويژگي ذاتي طبيعت و هم غريزه، برخوردار است. به عبارت ديگر هم به دستگاه طبيعي مجهز است و هم به دستگاه غريزي.

فطرت از ويژگي هاي ذاتي بشر (و هر موجودي كه علاوه بر دستگاه غريزه به دستگاه فكري نيز مجهز است) مي باشد. فطرت مانند غريزه، نوعي كشش و ميل همراه با آگاهي است و تفاوت آن با غريزه در اين است كه آگاهي غريزي، حسي، وهمي و جزئي است، ولي آگاهي فطري، فكري و كلي است وبه خاطر همين تمايز ادراكي (فكري و عقلي بودن درك فطري) است كه فطريات از ويژگي تعالي و قداست نيز برخوردار بوده و عينيت بخشيدن به آن ها مايه رشد و كمال خواهد بود. واضح است كه انسان علاوه بر دستگاه غريزي و فطري از دستگاه طبيعي نيز برخوردار است.

از آن چه گذشت چنين برمي آيد كه تفاوت طبيعت، غريزه و فطرت از سنخ تفاوت تشكيكي و ناشي از تفاوت در مراتب وجودي اشياء است.

1) راغب اصفهاني: المفردات، ماده فطر.              2) انفطار: 1.                  3) طبرسي، مجمع البيان، ج 3، ص 169.

4) راغب اصفهاني: المفردات، ماده فطر.       5) ابن اثير: نهايه، ج 3، ص 457.          6) الميزان، ج 10، ص 299.

7) مطهري مرتضي، فطرت، صص 18 – 21.

8) حدّ (Definition) در لغت به مهني جدا كردن دو چيز است. اين كلمه داراي معاني و مفاهيم گسترده اي است، اما در زبان فلسفه، عبارت است از قولي كه ماهيت شيء رابيان كند. اين اصطلاح به دو قسمت تام و ناقص تقسيم مي شود.

حد تام: حدي است كه از جنس و فعل قريب به وجود آمده است. مثل تعريف انسان به حيوان ناقص.

حد ناقص: حدي است كه يا فقط از فصل قريب و يا از فصل قريب و جنس بعيد تشكيل شده باشد. مثل تعريف انسان به جسم ناطق.

اقتباس از: صليبا، دكتر جميل، فرهنگ اصطلاحات فلسفي،ذيل ماده حدّ.

9) رَسم (description) در اصطلاح منطقيان، در مقابل حد است و به دو قسمت تام و ناقص تقسيم مي شود.

رسم تام: رسمي است كه از جنس قريب و خاصّه تشكيل شده است. مانند تعريف انسان به حيوان خنده ناك.

رسم ناقص: رسمي است كه يا فقط از خاصه تشكيل مي شود، يا از تركيب خاصه و جنس بعيد. مثل تعريف انسان به خنده ناك يا به جسم خنده ناك.

همان، ذيل ماده رسم.

 

                                                                                                   MME 

نوشته شده توسط طلبه جوان | لینک ثابت | موضوع: |

محرم آمد ما دست خالی محرم آمد و ما غم گساری 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

http://www.harouf.com/SiratAhlelbeit/ImamHussain-7.JPG

نوشته شده توسط طلبه جوان | لینک ثابت | موضوع: |

ولایت علی بن ابی طالب  

بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگترین عید شیعیان ولایی و علی ولی اللهی بر تمام علی دوستان عزیز

گرامی باد . انشاالله با ولایت مولا از این دنیا چشم ببندیم  چرا که نماز اولین

چیزی است که در آخرت رسیدگی میشود و اگر مقبول نشد دیگر اعمال قبول

نمیشود و نماز بی ولایت امیرالمومنین بی نمازیست ... یا علی مدد

نوشته شده توسط طلبه جوان | لینک ثابت | موضوع: |

اینجا ایران ... صدای جمهوری اسلامی !!! 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

اینجا ایران است ... صدای جمهوری اسلامی ایران

چی شد ؟ این بود همون انقلابی که امام میخواست و شهیدانمون از جون براش مایه گذاشتند ؟

خودمون میاییم و با دست خودمون دین را زیر سوال میبریم .

خودمون ترتیب مجالس بزم و غنا و طرب را میدهیم و از اون طرفداری قدر دانی میکنیم !

همه اینها را هم به حساب دین و انقلابی میزاریم که هدف شهدا و امام بود !

استفاده از آلات موسیقی حرام و گوش دادن به اونها را برای همه مردم عادی کردیم .

صدای زنها را هم به خوانندگان اضافه کردیم و فتوای حلال بودن اون را دادیم .

دیگه چی میخواهید تا به آزادی برسید !!! اصلا این آزادی چی هست ؟

بهتر بگم : اصلا دین اسلامی چی هست ؟ انقلاب چی هست ؟ شهید کی هست ؟

میدونم که همه چیز را فراموش کردید ...

                                                                                                   والسلام

MME                                                                                                   

نوشته شده توسط طلبه جوان | لینک ثابت | موضوع: |